X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
چهارشنبه 5 دی‌ماه سال 1386
پاییز
پاییز به پایان است نارا. دستهای من اما، هنوز رنگارنگِ ناتمامیِ این شعرواره ها مانده اند. برگ برگِ این پاییزی ترین دفتر بی برگ را می بارم از ابرهای کویریِ دریا نما.

نارا...دیگر نه من اشکهای بی قافیه تو را می سرایم، و نه چشمهای تو هراس ِ لحظه های فاصله را آیینه می شوند. ما در بن بست ترین گذرگاهِ نفس، هم پرواز هزار پروانه بال می گیریم، تا دلتنگی های ناتمام را به آخرین بیتِ صدا هجرت کنیم .

پاییز به پایان است نارا...با من بگو، که این دخترکِ زاده بهار، به رسم کدامین عادتِ ناآغاز، اینچنین بیقرار پاییز است؟ این دل نوشته های آسیمه، این یادمانه های مکرر، حلول کدامین مهتابِ خفته به ابر را بهانه می گیرند؟ با من بگو نارا، این خسته قدمهای اکنون، شولای بلند سکوت را تا سایه سار ِ کدام سپیدار ِ فردا بر دوش می کشند؟

هیچ نمی گویی نارا...هیچ نخواهی گفت...آرزوهای پاییزیمان را به آوَند آبی ِ خیال می سپاری و سیب می چینی از ستاکِ خاطراتِ در خاک.  پرنیانِ پیراهن ِ تو پر از عطر سیب است و من هنوز هبوط حوای شعر را به این سکوتِ بی سرزمین باور نمی کنم. تو به تکرار ِآغوش ِمن کوچ می کنی نارا... و من از زوالِ ترانه های جاری به این برگ ریز ِ آتش فام می گریزم... تو به اندوه خاکستریمان می خندی و من،با دستهایی پر از تو، از خالی ِ این گم کرده های نابود عبور می کنم.

نارای من...تو از کابوس سالهای بی فصل و بی همسفر چه می دانی؟ من از پاییز ِ شعرآسای خاطره دل نخواهم برید...از این شادگونه های غمگین سفر نخواهم کرد...بگذار دلخوش همین ردپای مردد و محو، تا ختم این جاده بی پایانِ آشنا سفر کنم. بگذار از رنگینه های رویا سرریز باشم و در خواب بمانم تا آخرین صبح ِ همیشه. بگذار بیتابِ نگاه روشنی باشم که تاب ِ مرور دیروز را به تاریکی چشمهای بسته بخشید.

نارای من...درآستانه شتابِ این سکون ِ سرد، پاییزی ترین آواز ِ احساس را هم نوای من باش...من از پس این برگبار بی عبور، از آوای ابرهای کهنه، می شنوم، که تا زمستانِ انتظار، تنها یک برگ باقیست.

پاییز به پایان است نارا..

.

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 12:08 ق.ظ