X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
شنبه 9 تیر‌ماه سال 1386
نگاه
نگاهم کن نارا.هرم نفسهایت هنوز بر شیشه ای این لحظه های ناتمام می نشیند.بر من بتاب،فانوسِ نگاه برمگیر از شبانه نمناکِ چشم های من.

نگاهم کن از پس تصویر مردد سقوط، در این کهنه آیینه بی قاب.نگاهم کن از پشت این پنجره های ترک خورده نیمه باز.

نارای من،نگاه کن.به این واژه های ناصبور، که در بند بند شعر من فریاد میشوند. به نباید های مسمومی که از دیواره ذهن بی حصارِ من بالا میروند، به پروانه های خفته در پیله های خاطره، به نبودِ عطرآگینِ حضورت، در حریم حباب نازک احساس.

باز یاسهای سپید جوانه می دوانند درشاهرگ خاکِ گرم ِاین دیار آشنا. باز من ازعطر یاسهای سپید می گویم و حکایت این یاسها ناگفته مانده است هنوز. راز سر به مُهر این همه یاس،هر صبحدم،پشت دیوارِ نگاهِ تو تکرار می شود نارا

هنوز هم از میان تار و پود تردید و سکوت،ترانه غمگین نگاهت،شوق سرودنِ کودکانه های باران خورده ام می دهد.هنوز هم در غبار آلودِ سایه های سیاه،این خورشید خاموش،مرا خط به خط می خواند و من هنوز هم حیرت می کنم از زلالِ این آب...از این نایاب ترینِ ناممکن...

نگاهم کن نارا.من غریبه ام با این دیوارهای موازی..با اُفول شعرهای ناگهان، در سراشیبِ روزمرگی های تاریک.نارا مرا دریاب...بیدار کن مرا از تلواسه این آشفته خوابِ غریب...

نارا...من مرثیه نبض واژه های مُرده را از بر کرده ام...من سنگینی هوای مسموم این سکوت را نفس کشیده ام...نگاهم کن نارا،من بغض تمام عاشقانه های سیلی خوردهً تو را گریسته ام. دنباله بادبادک سکوتِ ما اینبار، تا رنگارنگِ برگهای پاییزی اوج می گیرد و باز هم ناگفته ماند،حکایت این یاسهای سپید...

نگاهم کن نارا!

 

     

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 05:10 ب.ظ