X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
شنبه 9 دی‌ماه سال 1385
خلوت

در خلوتی پنهان سر باید داد،این آشناترین ترانه را نارا،در این ترانه باران سبز،و دریاوار، دل باید سپرد،به زلال یک حضور،در سکوت این فراموش ترین مرداب خیال.

نارای من.نارای ما!نارای ناسروده های ناگفتنی،نارای لحظه های نگاه و نفس،نارای اشکهای پنهانی،نارای همیشگی های آشنا،چه ستاره وار لبخند می زنی به یگانه ماهِ این آسمان غریب.

این همه شعر، این همه سیب، این همه آفتاب را در کوله باری پنهانی اسیر باید کرد.در این بازی نابرابر،روییدن،قانون شکنی است،برای آفتابی شدن اما،باید رویید،و این را،عدالت می خوانند شاید.

نارای من،در میان نگاه های گنگ این نامحرم ترین ذهن های خاکی،نقاب سیاه باید کشید،بر روشنی این آفتاب،بر اضطراب معصوم چشمهای تو،و بر سرخی گونه های عشق.

بغض هایم را کاش،فرصت گریستن بود.تا می باریدند،بر هست های پوچ،بر نیست های هیچ.در این هیاهوی گوش آزار،گویی تنها زمزمه محزون ماست که محاکمه می شود.این همه اشک برای کیست نارا؟برای من؟اشکهای من نارا،باغچه مان را سیراب می کنند،هر غروب.تو اما،بغض هایت را به گردن بیاویز،تا ببینند...تا نگویند که گریستن نمی دانست.

در خلوتی پنهان سر باید داد،این آشناترین ترانه را نارا...از این همه نور،از این همه شور،از این هوای پاک،نمیتوان گذشت.

و من، بی باران ترین ابرک این آسمان کوچک را نارا،به تمامِ خاک آن زمین،نخواهم فروخت.کوتاهترین رویای این لحظه را،به هزار هزار بیداریِ نخواهم داد.سردترین روزهای این خانه را،با شرقی ترین آفتابِ این دنیای غریبه،گرم نخواهم کرد.دنیای ما نارا،از جنس آسمان است،و همرنگ همان سرخترین سیب،که بر کهنه درخت باغ رویا،انتظار می کشد.

قدری قرار باید،نارای بیقرار من!پرده ها که برافتند،شادمانه،در خلوتی پنهان اما،سر خواهیم داد،این آشناترین ترانه را...

 

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 06:42 ق.ظ