X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1385
میلاد

نارای من!

یک نفس باقیست! به یک تکرار...یک دوباره...یک ورود!یک نفس باقیست نارا...به من،به تو!

این دوباره ها برای من آغاز است و برای تو هزارباره های مدام.تو دوباره نمی شناسی.تو یکبار،به یکباره،با من یکی شدی...و این یکبار را نه پایانی است و نه دوباره آغازی!

من اما، تکرار می شوم باز.و شکوفیدن از سر می گیرم، در خلوت این نوبهار...و تو، شادمان و سرخوش، این تکرار را به تماشا رفته ای.

در این دوباره، باید چشم باشیم نارا،‌پر از نگاه.باید نگاه باشیم،پر از ناگفته.و ناگفته باشیم و بمانیم ....همچنان

!بیست و یک بهار آمد و رفت، و تو هنوز اینجایی نارا.هنوز پا به پای منی.و بودنت،ماندنت،حضورت نارا...باور کردنی است!هنوز هم هستی نارا! و هنوز دلت تنگ است، می دانم!

اینبار اما،در این آغاز،تو آرامی!آرام گرفته ای نارا، در آرامش یافتن یک گمشده.و عاشقانه در امتداد سایه حضور آن آشنای دیرین، بهاری می شوی...بهاری می شویم نارا!من،تو،گمشده ها مان که پیدا ترند از خورشید!همه شکوفه می کنیم! این تکرار،این بهار،این دوباره،رنگارنگ است!

من...تو...میان این دیوارهای پوشیده از احساس،زیر نور یک شمع،گرمی دستهای آن آشنا را حس می کنیم باز.و لبخند می زنیم به دریایمان!دریایی که همیشه می ماند! اینجا همه چیز آرام است.و من در این آرامش،ازتو می رویَم...از تو بال می گیریم نارا!

یک نفس باقیست...به آغاز من.یک نگاه باقیست تا آینه.به برگ آخر رسیدیم باز...و من،در سالروز هم آهنگ شدن نفسهامان،این آخرین صفحه را،اینبار هم،به بهانه همیشه بودنت،و همیشه ماندنت، با اسم تو آذین می بندم.

نارای من،بهارت بهاری ترین باد!

 

 

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 02:41 ق.ظ