X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1383
نــــیلوفرانه


لبخند کن نارا، هیاهو بساز! میدانم که در هر ذره وجودت ولوله ای است امشب.چشمهایت را به خستگی خاموش خواب مسپار که تو امشب سبکبالی.

آه نارا...نارا...این خانه به پایکوبی عادت ندارد، اینجا را برای اشک ساخته اند.پس بی مکان بخند.بگذار بدانند و حسودی کنند.بگذار پست باشند و سقوط کنند.بگذار در جامه متعفن خود بپوسند نارا.بگذار برای همیشه در دلهامان بمیرند.مرگ هم آنها را می راند نارا،ما چرا نرانیم از خود این هزار چهره های بی سیرت را؟

لبخند کن نارا،باید این درها را گشود.باید خوشامد گفت.مژده نارا!بر این خانه مهمان آمده!
نمی دانستیم نارا.بازی می کردیم.بی حساب.بی قانون.تو چشم می گذاشتی و من پنهان می شدم.و در این میان، کسی کودکانه بازی مارا به تماشا می نشست.


گفته بودیم این درها همیشه بسته می مانند.گفته بودیم ما مهمان نمی خواهیم.حیاط را آب و جارو می کردیم تنها برای قدمهای خسته خودمان.شرط می بستیم با ابرها، که چشمهای ما بیشتر می بارند، که حوضمان از اشک سرریز می شود...حال نارا، لبخند کن! پلکهایت را بگو که فرود را درنگ کنند. سرخوش و سرمست بخوان!

چه حکایتی است نارا...این سرنوشت،این تقدیر...آدمها را ببین که چطور گم می شوند و بعد همراه.و در این بازی غریب، ما می مانیم و رد پاهامان. دیگر من و تویی نیست.او،من می شود.و من،تو. و از این من و تو "ما" برای ما می ماند.

لبخند کن نارا.سینه ریز خورشید را ببند. رخت گل سرخ به تن کن، و نیلـــوفرانه هیاهو بساز...
بر این خانه مهمان آمده!


      
                                       

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 12:50 ب.ظ