X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
جمعه 18 دی‌ماه سال 1383
دیوار

هوا سرد است نارا! سردتر از دستهای من، که بی حاصل بر این دیوار ها پنجه رهایی می کشند.اینجا زمستان است نارا، و آنجا بهار.یادت می آید؟ که می گفتی شماره روزها از دستت بیرون شده؟ حالا من نارا، زیر سایه شوم این سقف که آسمان را از چشم می دزدد، شب و روز را گم می کنم.

هنوز هم مهتاب، کورسویی بیش نیست،و همان هم چشم را میزند.تاریکی می خواهم و دیگر هیچ...و تو را نارا...همین!باور کن دیوارهای روبرویم سردند، و بی پنجره.زندان هم می گویند روزنه ای دارد.اینجا حتی زندان نیست نارا، اینجا وجود ندارد!می خندی؟ به من؟ یا به این دیوارها که مرا حریصانه در آغوش می گیرند؟

دیوار...دیوار...چهار ضلع یک مربع نفرین شده، که زنجیروار به دور من می گردند...چهار سیاه پوش،دست در دست...مثل بازیهای کودکی ام...آنها می چرخند و من در میان ،درست در مرکز دایره تقدیر، چشمهایم را می بندم.آنها...دیوارها آواز می خوانند نارا، آوازهای آشنا. و من خیره با چشمان بسته نگاهشان می کنم، که چه تاریکند و چه سرد...

                                                                                دلم پنجره می خواهد! 

اینجا اگر پنجره ای هم باشد نارا، جای شیشه آینه دارد.کنار پنجره که میروی تنها خودت را می بینی.خودت درآینه...و آینه در قاب...قاب یعنی پنجره! اینجا شیشه های شفاف ممنوعند.مثل سیب،مثل نفس،مثل آرزو...

اینجا سرد است نارا، بار سفر را به کدام مقصد تاریک بسته ای؟ چتر فراموشت نشود!اینجا باران غبار می بارد، می گویند اگر بر تن بنشیند آدم را خانه خراب می کند نارا! میگویند نفس را سنگین می کند.آخر این چه سفری است؟ کاش همانجا ماندنی بودی.اینجا سرد است نارا.خاک اینجا از هماغوشی با زمستان دل نخواهد کند.اینجا پر از دیوار است...دیوارهایی که از پشت، همه عریانند و از روبرو همه سیاه.

هوا سرد است نارا!
و اینجا پر از دیوار
دیوارها خالی از پنجره،و پر از هیچ
نارا...به کجا بار سفر بسته ای؟


  

                             
           

 

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 11:53 ق.ظ