X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
جمعه 20 آذر‌ماه سال 1383
خیانت

نه نارا! باز با نگاه با من سخن مگو،پافشاری مکن نارا،نمی توانم!

نارا مرا شکستند.من سپید بودم نارا....سرو بودم...مرا از ریشه سوزاندند.تو بهتر میدانی نارا، که گناه را که کرد. تو دیدی نارا،تو هم شکستی.تو طعم اشک را میدانی..پافشاری مکن نارا.

نارا دیگر گذشت.تمام شد.روزهای خورشید،شبهای ستاره،نفسهای عمیق...همه باران شدند نارا. و باریدند،؛ از چشمهامان.

دستها نارا...دستهای غریبه...دستهای خیانت...لحظه گناه...چشمهای حریص...و حریم نازک خاطره ها.پرده ها را دریدند نارا.دیوارها را هم.دیگر این خانه عریان است. نه پرده ای،نه دیواری، نه حصاری،همه را دزدیدند.

تو میدانی نارا.تو میدانی که مرا شکستند.همانها که وجدان برایشان تنها واژه ای قاب شده بر دیوار است.همانها که دزدیدند.که نامحرم بودند..همانها نارا.که لبخندشان سیاه بود.تو میدانی نارا...

کاغذها را محرم راز میدانستیم.چه خوش خیال! چه ساده! همین کاغذ ها نارا،همین ها بودند که سفره دل را پیش آنها باز کردند.
نارا از من مخواه که بگذرم.نخواه که ببخشم.این کینه در وجودم ریشه دوانده. باید در مرگ شرف،در عذای وجدان گریست.این دستها قاتل روح پرواز من بودند نارا.دریغ!

قفلها باز میشوند.دستها ورق میزنند.چشمها خیانت می کنند.واژه ها سیاه میشوند...یادت باشد نارا. دیگر هرگز به کاغذ ها هم اعتماد نکن.حتی اگر با دفترچه معصوم خاطراتت پیوند خورده باشند.


بوی خیانت می آید.خائن را خوب میشناسم...خوب میشناسی نارا...فریاد بزن که دریغ!



                                  







+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 01:33 ب.ظ