X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
دوشنبه 11 آبان‌ماه سال 1383
خواب

بیدار شو نارا.مگر نمی شنوی؟دارند می آیند...دارند می رسند...بیدار شو نارا...قدمهاشان هیبت دارد, می ترسم نارا, می ترسم.

نه, من اینجا نمی مانم.

نگاهت با من نیست نارا, گوش به من بسپار یک دم.نماز چشمانت قضا می شود.بیدار شو.قبله را باید یافت نارا...دارند می آیند.گوش کن می شنوی؟ باز دارند زمزمه را حراج می کنند.کسی دارد می آید و می خواند..." کمی با من مدارا کن..." می شنوی؟

بیدار شو نارا.صدای چکمه می آید،بوی حصار.باید رفت نارا...این شهر را بگو ارزانی خودشان باشد.بگو خاکشان بوی شرم می دهد...بگو این هوا طعم شور دارد.اینجا سیب را نتوان کاشتن نارا.مردمان این شهر عطر سیب نمی شناسند.

دارند می آیند نارا،بیدار شو.استخاره ندارد, باید رها کرد, باید گسست, به آوازشان گوش نده , مرثیه می خوانند.شکوه مکن نارا،بیدار شو.خواب که را می بینی؟ خوابت عطر یاس می دهد.پس تو یاسها را چیده بودی؟

نارا دیگر دارند می رسند...کلاغها هم آمده اند.مگر صدای نفرینشان را نمی شنوی؟ نفرینمان می کنند نارا.بگذار بکنند،بگذار بپوسند،بگذار نیست شوند...هرگز کسی برایمان دعا نکرد.لااقل بگذار نفرینمان کنند.


بیدار شو نارا،رویایت ترک می خورد.باید رفت...بیدار شو نارا..بیدار شو



                      

           

+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 02:26 ب.ظ