X
تبلیغات
رایتل
نیلوفر سپید
نیلوفر سپید
**اگر به هر نحوی قصد استفاده از نوشته های من رو دارین،لطفا اول به من اطلاع بدین.™ NEELOOFAR**
سه‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1383
شب

باز شب شد نارا..باز سیمهای خاردار دور من می رقصند.فریاد می شوم نارا...میشنوی؟

نارا میدانی؟ روزگار فخر می فروشد.انگشتها اشاره می شوند.کسی جا می ماند.من می دانستم نارا...می دانستم
بگو نارا...بگو که آنجا هنوز هم سنگها از جنس شیشه اند...گفته بودی که هر سپیده , طلوع می شوی.پس چرا نارا؟ چرا اینجا هنوز هم شب می شود؟
سقوط می کنم  نارا...از تو...وفرود می آیم بر من...بر سخت ترین سنگفرش برگ...

نارا...باید شک کرد. به پنج انگشت دست..هزاربار هم که بشماریشان باز چهار تا می شوند...مگر نمی گفتی که صفر حقیقت دارد؟ ببین....صفر...یک ...دو...سه....چهار.من می دانستم نارا.

شرم می کنم نارا...از اینهمه برگ...نمی دانم چه حکایتی است.پاییز که می شود, ترانه ام می گیرد. دلم شعر تازه می خواهد, پر از سه نقطه های کشدار, پر از ناتمام...قافیه را گم کرده ام نارا.
از آنشب نارا...از آنشب که دور پنجره مان را دیوار کشیدند,کسی از در نمی آید.پشت این درختها پر از آدمست نارا.پر از من،پر از تو،

پاهایم سوزن سوزن می شوند...هزار بار گفته بودم نارا...این کفشها همیشه برای من تنگ بودند...
دلم آب میخواهد نارا...و خاکی که بر آن پیشانی بسایم.

باور میکنی نارا؟ که تمام می شود؟ که تمام می شویم؟ باید شک کرد نارا.باید ندید....باید نگفت... اینها چشم نیستند نارا, شیشه اند! شیشه اشک نمیریزد.بارانی نباریده.باور نکن نارا, باور نکن, رو بگردان از این جماعتِ چشم شیشه ای..

هنوز شب است اینجا, نگرانم نارا, کم کم من هم از جنس فاصله می شوم.کم کم حضور گم می شود.

آه چقدر آهسته می آیی نارا،مجال خرامیدن نیست.حوصله جاده سر می رود.باید دوید ...پاهایت گریه می کنند؟ نه نارا،درنگ نباید، باید دوید نارا...باید دوید... غیر از این باشد به سایه هایمان هم نخواهیم رسید.آنوقت جا می مانی نارا. آنجا جا می مانی...و اینجا به ما می خندند.،به شکستنت،به نبودِ بودنت،به تصویر ایستاده ات در قاب...

می دانستم نارا،من همه را می دانستم. و از این همه دانستن به نیستی رسیده ام.مپرس نارا...مپرس که من خود نمی دانم.نمی دانم که این دانسته ها از کجا می آیند.از من مپرس نارا، برایم شمع نیاور، اینجا باد می آید....

مپرس ...من نمی دانم نارا...من نمی دانم...نمی دانم....



+ نوشته شده توسط نیلوفر در ساعت 03:12 ب.ظ